كشف بزرگ:ایران جز 200كشور مطرح دنیا در استفاده از اینترنت!
گچ وتخته س ی ا ه:مگه دردنیاچندکشورداریم؟یعنی اگراین آقاحرفی نزند میگن لال تشریف دارند؟سرعت اینترنت ایران دربین ۱۶۸ کشوربررسی شده ۱۶۷ بوده .
متن کامل درادامه مطلب
گچ وتخته س ی ا ه:مگه دردنیاچندکشورداریم؟یعنی اگراین آقاحرفی نزند میگن لال تشریف دارند؟سرعت اینترنت ایران دربین ۱۶۸ کشوربررسی شده ۱۶۷ بوده .
متن کامل درادامه مطلب
به گمانم از مردمان جنوب هند بود. کمی فارسی هم می دانست . حالش را به زبان اردو پرسیدم و او به فارسی پاسخم را داد. بعد هم این رباعی را برایم خواند و رفت. نامش را هم گفت اما رباعی اش در خاطرم ماند و نامش نماند:
پاییز رسید ، میوه ی کال مباش
موسی داری ، مهره ی رمّال مباش
از منتظران مهدی(عج) موعودی
هش دار مرید خر دجّال مباش
در زمان قاجار رشوه خواري اسم ديگر داشت. به جاي رشوه « رسوم » ميگفتند و پرداخت رسوم امري مرسوم شده بود. ميرزا حبيب الله شاعر كه خود نيز از صاحب لقبان بود و « بديع السلطنه » لقب داشت، شعري در اين باره دارد:
زنهـار از فـراق تـو زنهـار، اي رســــــــوم كردي تو روز روشن ما تار، اي رسـوم
ايدون خوشا به حالت مستوفيان كه باز دارند با تو جمله سر و كار، اي رسوم
گويند روزي ناصرالدين شاه به مستوفي الممالك مي گويد: اين رسوم چيست؟ ... جناب آقا به خونسردي جواب ميدهد: يك چيز است به اسامي مختلف: در حضور مبارك، تقديمي است. نزد علما، حق الجعاله. در بازار، حق العمل. به مستوفيها كه ميرسد، اسمش رسوم است.
هزار فاميل، علي شعباني، ص 112
بقیه درادامه مطلب
همکاران عزیزهرکجاهستید روزتان مبارک



گرچه جناب شهید شیخ فضل الله نوری به دست غرب زدگان و بی بصیرتان به شهادت رسید ولی این افراد در همین دنیا هم به کیفر عمل سوء خود که علاوه بر کشتن یکی از اولیاء خدا موجب تغییر سرنوشت ملتی هم شد، گرفتار شدند که مرور آن می تواند عبرت آموز باشد. مدیر نظام نواب درهمین باره گفته است:
«به چشم خودمان دیدیم چطور [قاتلین شیخ شهید] یکی به یکی شان به غضب الهی گرفتار گردیدند. یکی درست سر سال آقا در همان دهه اول رجب توی خانه اش گلوله باران شد. یکی دیوانه شده بود، این یکی اهل محله خودمان بود. از زور فکر و خیال دیوانه شده بود و همش می گفت: شیخ فضل الله حق داشت. او بهتر از ما می فهمید،آمدیم سرکه بیندازیم، شراب عمل آمد.
یکی همان یپرم، به تیر غیبی گرفتار شد [یعنی ترور شد و مرد]. یکی که از همه مهم تر بود از دو تا چشم کور شد. آن یکی هم که از همه مهم تر بود با تفنگ شکاری اش خودکشی کرد. عمارت خورشید [محل محاکمه شیخ شهید، واقع در کاخ گلستان] هم که آتش گرفت.
به چشم خودمان دیدیم که بسیاری از مجاهدین [افراد مسلحی که در راه مشروطه می جنگیدند] دو آتشه کنار کوچه ها و خیابان ها نشسته گدایی می کردند. خودم به چشم خودم دیدم چند نفر از سران مجاهدین همه دست و پا ناقص توی همین ارک نشسته بودند و رؤسایی را که رد می شدند به اسم صدا می کردند و می گفتند: "کو آن پلو خورشت هایی که بنا بود در خانه های ما بیاورید و بدهید؟ آخر مگرنه ما همان هایی هستیم که شما را به این ریاست ها رسانده ایم. به ما رحم کنید."
اما کی اعتنایشان می کرد؟!»
(نخستین فریاد گر مشروعه در بیداد مشروطه، با اقتباس از کتاب شاهین، نوشته جناب تندر کیا -از نوادگان شیخ شهید-)