شاه سلطان حسین به 13رجب رسمیت بخشید

حجت الاسلام رسول جعفریان نوشت:

همان طور كه آگاهیم در باره روز ولادت و وفات برخی از معصومین (ع) اختلاف نظر وجود دارد. دلایل این اختلاف باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد. در اینجا یك تجربه جالب را مرحوم سید عبدالحسین خاتون آبادی ـ از نویسندگان عصر صفوی ـ از دوره شاه سلطان حسین بیان كرده كه خواندنی است.

وی برای این كار علمای اصفهان را گردآورد و به عبارتی، یك مجمع علمی تشكیل داد. در این مجمع، به دستور شاه، مقرر شد تا هر كسی بر اساس منابع و مدارك و‌ آنچه قبول دارد، نظرش را روی كاغذی بنویسد.

این كار انجام شد و در نهایت اكثریت علما و دانشمندان حاضر روز 13 رجب را پذیرفتند.
شاه نیز به عقیده اكثریت احترام گذاشت و همان روز را به عنوان روز ولادت پذیرفت و رسمی كرد.

ادامه نوشته

چه‌ كسی آغامحمدخان را عقیم كرد؟

خبرآنلاین نوشت: 23 خرداد 1176 خورشیدی سالگرد كشته شدن محمدخان قاجار، پایه گذار سلطنت قاجار است.

اگر به تنها تصویر محمد خان قاجار نگاه كنید، برخلاف تمام شاهان قاجار كه یا ریشی بلند و سبیلی مردانه و صورتی فربه، به چهره ای تكیده برمی خورید با چین وچروك های فراوان وفاقد ریش! آیا شاه قاجار مبتلا به بیماری بوده ویا از مشكلی رنج می برد.

در تاریخ آمده است كه این چهره مردی است كه اخته و آغا بوده است. در كتاب های تاریخ نوشته شده است: آغا محمد خان در سن یازده سالگی به دلیل اینكه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه - حاكم مشهد- در حال معاشقه با یكی از همسران وی دیده شد و به دستور عادلشاه كه از بستگان محمود افغان بود - به روایتی پسر عموی محمود افعان بود - اخته گردید.

اخته كردن یا آغاشدن در تاریخ

Castration اخته كردن به حذف غدد جنسی اطلاق می‌گردد. در اروپا، آسیا وهند و آفریقا اسیران جنگی و همچنین سربازان را اخته می كردند تا میل بازگشت به خانواده را نداشته باشند. مردان وپسرانی كه قرار بود در حرمسراها كاركنند را نیز اخته می كردند و به انها خواجه حرمسرا می گفتند. این رسم در عثمانی و اروپا و ایران متداول بود.

عقده های واخورده محمدخان

در آثار تاریخی آمده است:

آنچه درباره آغا محمدخان قاجار واضح است قبل از بلوغ اخته شده بود ولی با آنكه تمایل جنسی نداشته ولی حرمسرای بزرگی داشت و شاید خلق ارام وكمی افسرده او باعث شده او بسیار كتاب بخواند و حتی در ستیزها كتابخانه خویش را با خود می‌برد.او بسیار متعصب وخشك بود و بسیار سنگدل وبی رحم بود وشاید دلیل آن عقده های وا خورده روانی وجنسی هر روز او باشد.

شاید همین اخته بودن باعث فجایع شهركرمان باشد. در تاریخ اینگونه روایت شده:

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به كرمان نزدیك گشت. همه مردم كرمان بر آن عقیده بودند كه قشون شاه قاجار در سرمای زمستان كرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترك آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج كرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های ركیكی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش ها خان قاجار را خشمگین تر كرد.

وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌كرد كه در صورتی كه به این كار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد كرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد كه پس از نفوذ به شهر كه بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد كه كوهی بلند از چشمان مردم كرمان پیش روی وی بسازند.

بدستور وی تمام مردان شهر كور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد. (سر پرسی سایكس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند) همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی كودكان نیز به اسارت گرفته شدند.

ناصرالدين شاه و امپراتور آلمان!

گيوم اول امپراتور آلمان

 در بهار 1878 مسيحي ناصرالدين شاه براي تماشاي نمايشگاه به پاريس مي‌رود، از برلن مي‌گذرد. مهمان گيوم اول امپراتور آلمان است و در قصر سلطنتي منزل دارد. ... گيوم اول مردي بود درويش مسلك، در قصر سلطنتي سكني نكرد. خانة پدريش عمارتي ساده بود. اخوي در سفر اول بديدن آن عمارت رفته بود، تختخواب آن تختخواب آهني دو توماني بوده است. لباسش وصله مي‌خورده است، سالي چهار كرور عايدي شخصي داشت و همينقدر سويل( حقوق ). ... كارخانه‌ها دستور داشتند براي اولين سال هزار هزار چرخ خياطي، خراطي، افزار نجاري، آهنگري و حرف ديگر تدارك كنند. در عرض سال هر كس به امپراتور عريضة تقاضا مي‌داد بفراخور حال او افزار كار و سرمايه باو داده مي‌شد. شخصاً زياد مدبر نبوده است لكن استقامت رأي داشته است. چون بيسمارك را بجا آورد و صميميت او را دانست، نه ملكه، نه وليعهد، نه ساير اجزاء رأي او را نتوانستند تغيير بدهند و بيسمارك به اعتماد او از پروس آشفته، آلمان و امپراتوري مجموع ساخت.

 خاطرات و خطرات، حاج مهديقلي هدايت ( مخبرالسلطنه ) ، ص 21 و 22

سوالات تاریخ سوم خراسان رضوری

سوالات درس تاریخ سوم راهنمایی خرداد۱۳۹۰ خراسان رضوی که امروز۱۱خردادبرگزارشد.

سوالات درس تاریخ سوم راهنمایی خراسان رضوی درخرداد1390 صفحه ۱

سوالات درس تاریخ سوم راهنمایی خراسان رضوی درخرداد1390 صفحه 2

امام جمعه وماشین دودی

امام جمعه وماشین دودی

درزمان ناصرالدین شاه واقعه جالبی درتهران اتفاق افتادوامام جمعه یادامادشاه نقش موثری درآن ایفانمود.امتیازراه آهن بین تهران وشاهزاده عبدالعظیم (ع)بابلژیکی هابود.وآنهابه ریاست مسیودنی کارمی کردند.

ازهمان بدوتاسیس شرکت مردم ازماشین دودی استقبال شایانی کردندتاجایی که پاره ای مواقع برسربدست آوردن بلیط کارشان به زدوخوردمی کشیداتفاقایک سال درماه محرم که ماشین دودی مملوازجمعیت بودمیان یک مردعیال وارویک جوان براثرسوءتفاهمی چنان دعواوزدوخوردی درگرفت که آن سرش ناپیدابودودریک لحظه کوتاه آن جمعیت چندهزارنفری به سیلی خانمان براندازمبدل شدوهمه یک مرتبه به جان هم افتادندوتمام دستگاه ماشین دودی رازیروروساختندوخسارت زیادی ببارآوردند.

مسیودنی به وزارت خارجه شکایت کردوسفیربلژیک روزبعددرکاخ گلستان به حضورشاه شزفیاب شدوتقاضای سیصدهزارتومان(آن موقع پول بسیارهنگفتی بود)خسارت کرد.ناصرالدین شاه حل مشکل رابه عهده امام جمعه یعنی دامادخودواگذارکرد.

روزبعد امام جمعه سفیربلژیک رابه منزل دعوت نمودوازاوخواست تاازدریافت خسارت منصرف شودولی وقتی سفیررابرسرحرف خویش دیدجلوی روی سفیربه منشی خوددستورداداین طوربنویسد:ازاین تاریخ به بعدسوارشدن برقطارحضرت عبدالعظیم (ع)برعامه مسلمین وجمیع شیعیان مرتضی علی (ع)حرام است!

بلژیکی هادیدندکارخراب ترشدوهرگاه اقدام به چنین کاری شودنه تنهاخسارتشان جبران نخواهدشدبلکه دایرکنندگان ماشین دودی هم ورشکست خواهندگردیدپس بهترآن دیدکه نه چیزی بدهندونه تقاضایی بکنند.

وقتی شاه ازجریان اطلاع حاصل کردیک انگشتری الماس گرانبهابه امام جمعه بخشید.

منبع:قاجاربه روایتی دیگر

نویسنده:فرشادابراهیمی

تصویر: یارانه قطع شد، آب گرم بخورید!