ماست ها را کيسه کردن يعني چي؟؟

روزی به مختارالسلطنه اطلاع دادند که نرخ ماست در تهران خیلی گران شده است. مختارالسلطنه دستور داد که کسی حق ندارد ماست را گران بفروشد. چون چندی بدین منوال گذشت برای اطمینان خاطر با قیافه ی ناشناخته به یکی از دکان های لبنیات فروشی رفت و مقداری ماست خواست. ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید : چه جور ماستی می خواهی ؟ ماست معمولی یا ماست مختارالسلطنه ! مختارالسلطنه با حیرت و شگفتی از ترکیب و خاصیت این دو ماست پرسید. ماست فروش گفت: ماست معمولی همان است که از شیر می گیرند و بدون آب است و با قیمت دلخواه. اما ماست مختارالسلطنه همین
طغار دوغ است که در جلوی دکان میبینید و یک ثلث ماست و باقی آب است و به نرخ مختار السلطنه می فروشیم و بدان نیز لقب دادیم. حال کدام می خواهی؟!
مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش به طور وارونه آویزان کرده و بند تنبانش رامحکم ببستند. سپس طغار دوغ را از بالا در دو لنگه شلوارش سرازیر کردند و شلوارش را از بالا به مچ پاهایش ببستند. سپس به او گفت: آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از شلوارت خارج شود که دیگر جرات نکنی ماست داخل آب بکنی!



چون سایر لبنیات فروش ها از این ماجرا با خبر شدند، همه ماست ها را کیسه کردند.

کتاب کلاس اول 70 سال پيش +عکس

 
 












عمه ی عطار

از طرف مدرسه به بچه هه گفتن برو درباره ی "عمه ی عطار" تحقیق بنویس ، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره ی "عمه ی عطار" مطلب جمع کنن آخرشم به هیچ جا نرسید! اصلا هیچ منبعی درباره ی خانواده ی پدری عطار پیدا نمیشد. مادرش رفته مدرسه داد و بیداد که این چه تحقیقیه به بچه ی مردم میدین! عمه ی عطار به چه درد بچه میخوره آخه!
مدیر مدرسه هم گفته خانم موضوع تحقیق اصلا "عمه ی عطار" نبوده "

ائمه ی اطهار" بوده!!!

تجمع اعتراضی فرهنگیان در میناب

به گزارش خبرگزاری فارس از بندرعباس در ماه‌های اخیر این رسانه و دیگر رسانه‌ها بارها و بارها اخباری را در مورد حادثه‌آفرینی توسط خودورهای حامل قاچاق به ویژه قاچاق سوخت منتشر و بارها و بارها نیز خطرات پیرامون نوع و نحوه تردد این خودروها که اغلب فاقد پلاک هستند در محلات و مراکز جمعیتی و جاده‌ها توسط رسانه‌ها گوشزد شده بود.

در پی بروز یکی از تلخ‌ترین حوادث جاده‌ای هرمزگان، طی دو روز گذشته و مرگ پنج معلم جوان در شهرستان میناب که علت اصلی آن برخورد یک وانت حامل قاچاق سوخت با خودروی حامل درگذشته‌گان این حادثه ذکر شده است، موجی از اعتراضات به قاچاقچیان سوخت در این شهرستان در میان مردم به راه افتاده است.

در همین راستا از ساعاتی پیش جمع قابل توجهی از فرهنگیان در میناب با سه خواسته محوری مقابله جدی با قاچاق سوخت، مقابله جدی با تردد خودروهای حامل اتباع افاغنه و پاکستانی در سطح جاده‌های شهرستان و برخورد جدی با عبور و مرور خودروهای فاقد پلاک در شهرستان در جلوی فرمانداری تجمعی آرام را برگزار کرده‌اند.

دقایقی پیش امام جمعه شهر میناب نیز به تجمع‌کنندگان پیوست.

میرزا حسین معتمدی‌فر که خود در تریبون جمعه یکی از منتقدان وضعیت قاچاق در شهرستان بوده است، خطاب به فرهنگیان اظهار داشت: درد شما درد من نیز هست.

وی گفت: در این مورد و در راستای تحقق خواسته‌های فرهنگیان که خواسته‌های مردم نیز است باید کاری عملی صورت گیرد.

امام جمعه شهرستان میناب افزود: مردم این شهرستان به سختی زندگی می‌کنند و به راحتی از دست می‌روند.

همچنین رئیس آموزش و پرورش میناب نیز خطاب به فرهنگیان با بیان اینکه "کار شما خوب است"، از معلمان خواست به کلاس‌های درس بگردند.

در بخش دیگری از خواسته‌ها و انتقادات فرهنگیان در مورد عدم پوشش واقعه درگذشت پنج معلم مینابی از رسانه ملی نیز مباحثی مطرح می‌شود.

تجمع کنندگان خواستار حضور فرماندار و توضیحات وی هستند.

گفته می‌شود فرماندار در حال حاضر طی نشستی با مقامات انتظامی در حال بررسی موضوع اخیر است.

پیکر پنج معلم مینابی که روز شنبه در راه مدرسه جان باخته بودند دیروز تشیع شد.


گچ وتخته س ی ا ه:اگراین واقعه اون وردنیارخ می دادبارهاازرسانه میلی پخش می شداما؟؟؟؟؟؟

بزرگترین رودخانه فصلی کاشمر

 کال شش تراز

طول 78کیلومتر

ارتفاع سرچشمه 1800متر

 ارتفاع ریزش گاه 875متر

 حداکثرحجم آب سالانه 74 میلیون مترمکعب

 حداقل حجم آب سالانه 8میلیون مترمکعب

میانگین آب دهی(دبی) سالانه 33میلیون مترمکعب

 شیب متوسط 2/1درصد

جهت غربی سپس جنوب غربی

این رودخانه ازتلاقی کال شوراب ونهرشوراب در24کیلومــتـــری شمال شــــرق کاشمـــر

[بخش کــــــوه ســـرخ حوالی تنورجه] تشکیل شده وضمن عبور ازمنطقه کوه سـرخ

 ازکنارروستاهای کوشه نما وکوشه می گذردوباکال های موشک وایور مخلوط می شودسپس

 ازریوش – طــرق- قراچــــه – کلاته پایین دره گذشته، کال گرمو[تجرود] ودرروستای

 کریزکال گرمک[کال بندقراء] به آن می ریزدودرطول مسیر چندین کال کوچک وبزرگ دیگر

 مانند دربنای –خوشاب[[سد شاهـــــی دراینجابرروی شش تراز بسته شده است]] وکال

 غوزستان به کال شش تـــــــراز می پیوندد وبه سوی جنوب غرب ادامه مسیرمی دهدضمن

 سیراب ساختن روستــــــــــــاهای ایرج آباد وکنـــدردر30کیلومتری جنوب غرب کاشمربا کال

 شوردرهم می آمیزدودرگذشته درسال های پرباران روستاهــــــــــــــای مهدی آباد وسعدالدین

 راسیراب می کرد ووارددشت کویـــــر می شد ولی امروزه بابستن سد شهیدمدرس آب این

 رودخانه درفصل زمستان وبهــــاردرپشت سدذخیره شده وبه مصرف کشاورزی می رسد.

 

                 درتهیه مطالب مربوط به رودخانه شش ترازازاین کتابهااستفاده شده است

                 رودها ورودنامه ها-جغرافیای کاشمر

یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + عکس


به گزارش فارس، انگار فراموشی رسم دنیاست؛ گویا قرار است قهرمان‌های زندگیمان با گذر زمان در لابلای صفحات کتاب زندگی گم شوند و هیچکس یادی از آنها نکند، تا موقعی که درد و غم بر چهره آنها بنشیند و تازه، شاید آن موقع گذر رهگذری بر کوی و برزن آنها بیفتد.

یادمان نرفته و هرگز هم یادمان نمی‌رود، وقتی برگ‌های کاهی «فارسی» سوم دبستان را ورق می‌زدیم، داستان کشاورز جوانی را می‌دیدیم و می‌خواندیم که در دل شب ظلمانی و در اوج گمنامی، درس ایثار و فداکاری را برای آن شب و فرداهای آن روزگار به دیگران آموخت؛ مرد جوانی که از آن به بعد، همه او را با نام «دهقان فداکار» شناختند و حالا نیم قرن از آن شب می‌گذرد.



سرمای استخوان‌سوز پائیز، شب تیره و تار، ریزش کوه، ریل‌های درهم پیچیده، سوت قطار، پیراهن، نفت فانوس، آتش و ... رژه مرگ بر روی خط آهن؛ این‌ها کلماتی است که با شنیدن نام «دهقان فداکار» ناخودآگاه ذهن دانش‌آموزان دیروز و امروز با آنها درگیر می‌شود و جلوه‌ای از درس زندگی را با خود مرور می‌کند.

امروز دیگر همه «ریزعلی خواجوی» را می‌شناسند؛ آری، «ریزعلی» همان دهقان فداکاری که می‌شناسی و می‌شناسیم، اما چه می‌شود کرد که امروز قهرمان فداکار سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، نه محتاج فداکاری دیگران، بلکه منتظر یک جرعه مسئولیت‌شناسی و قدردانی قدرشناسان است.

* اسوره‌ای آرام ، در کوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ

«أزبرعلی حاجوی» که در کتاب‌ فارسی سوم دبستان به «ریزعلی خواجوی» معروف شده است، این روزها در سنین بیش از ۸۰ سالگی روزگار خود را سپری می‌کند و البته این گذران زندگی، خالی از رنج و مشقت‌های بی‌شمار هم نیست، آن هم برای کسی که برای بزرگ‌ترها و کوچک‌ترهای ما حکم اسطوره‌ای را دارد که تا زمان می‌گذرد، یاد و نامش در دل‌ها باقی است.

در میان هیاهو و کشاکش زندگی ماشینی و در کوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ، سراغ خانه ریزعلی را می‌گیریم و دقایقی پای حرف‌های گفته و ناگفته او می‌نشینیم؛ کوچه‌های تنگ و صمیمی در مناطق قدیمی کرج و خانه‌ای در طبقه هم‌کف یک ساختمان ۴ طبقه که جز صفا و سادگی و چند تکه اثاثیه معمولی، چیز دیگری در آن پیدا نمی‌شود.

ریزعلی در پنجمین روز از اسفند سال ۱۳۰۹ شمسی در یکی از روستاهای شهرستان میانه از توابع استان آذربایجان شرقی به دنیا آمده و حالا حدود ۵ سال است که روستای محل زادگاهش را به خاطر شرایط سخت زندگی و تنهایی، ترک کرده و همراه با همسرش به منطقه «حصارک کرج» آمده است و زندگی می‌کند.

دهقان فداکار ۵ پسر و ۳ دختر دارد که هر کدامشان در گوشه‌ای از تهران و کرج روزگار خود را می‌گذرانند و آنطور که خودش اشاره‌ای گذرا می‌کند، یکی از پسرانش نیز جانباز سال‌های حماسه و خون است.

* فداکاری با چاشنی کُتک / گمنامی تا دهه ۷۰

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس «توانا»، هر چند بارها و بارها داستان آن شب سرد پاییزی را در کتاب‌هایمان خوانده‌ایم، اما شاید شنیدن داستان دهقان فداکار از زبان خودش لطف دیگری داشته باشد؛ هرچند بازگویی آن روزها با کمک داماد و دختر وی میسر می‌شود، چراکه قهرمان قصه ما به زبان شیرین آذری سخن می‌گوید و فارسی سخن گفتن برایش سخت است.

ریزعلی به شرح ماجرای شبی می‌پردازد که جان مسافران قطار تبریز به تهران را نجات داد؛ آن هم بر روی ریل‌های آهنی و بر فراز درّه‌ای ۴۰ متری که اگر ریزعلی نبود و قطار از راه می‌رسید، شاید قطعه‌های کوچک و بزرگ آن غول آهنی و مسافرانش را باید در میان امواج خروشان رودخانه سرد پایین ریل پیدا می‌کردند.

ریزعلی می‌گوید: این واقعه به حدود ۵۰ سال پیش و زمانی که حدود ۳۱ الی ۳۲ ساله بودم و یک فرزند داشتم بازمی‌گردد؛ یادم می‌آید اواخر پاییز بود که یک شب باجناقم میهمان من شده بود؛ ساعت ۸ شب یکباره از زیر کرسی بلند شد و گفت که «الان یادم افتاد که فردا دوستانم برای فروش گوسفندان خود به تهران می‌روند و من هم باید بروم» و از من خواست که او را به ایستگاه قطار در حدود ۷ کیلومتری منزلمان برسانم.

هرچه به او اصرار کردم که «هوا سرد و بارانی است، امشب را بمان»، قبول نکرد که در نهایت با یک فانوس و تفنگ شکاری به راه افتادیم و او را به ایستگاه رساندم.

در راه برگشت به خانه دیدم که فاصله میان دو تونل بر روی خط آهن به خاطر ریزش کوه مسدود شده است و یادم آمد که قطار تا چند دقیقه دیگر از ایستگاه به سمت پایین راه می‌افتد، آن هم قطاری که پُر از مسافر است.

پیرمرد اینطور سر رشته صحبت‌هایش ادامه می‌دهد: با خودم گفتم «هر چه بادا باد»؛ راه افتادم به سمت ایستگاه، اما حدود دو کیلومتر که مانده بود متوجه شدم که قطار از ایستگاه حرکت کرده و چون وزش باد فانوسم را خاموش کرده بود، چاره‌ای ندیدم جز اینکه کُتم را درآوردم و بر سر چوب بستم و نفت فانوس را بر روی آن ریختم و با کبریتی که همراه داشتم، آن را آتش زدم و دوان دوان بر روی ریل قطار به راننده علامت دادم.

وقتی دیدم که راننده متوجه نمی‌شود، با تفنگ شکاری یکی دو گلوله شلیک کردم که راننده متوجه شد و وقتی قطار کم‌کم توقف کرد، همه مأموران و مسافران از آن بیرون ریختند و اول فکر می‌کردند که من قصد سوار شدن به قطار را داشته‌ام! به همین خاطر، آنقدر کتکم زدند که له و لورده شدم!

ریزعلی حال و هوای مسافران را هم از یاد نمی‌برد و می‌گوید: وقتی به آنها گفتم که چه اتفاقی افتاده و صحنه را نشانشان دادم، آن وقت بود که متوجه شدند، جان حدود هزار نفر نجات پیدا کرده است و آنقدر به شعف آمده بودند که بازرس قطار همان شب، تمام جیب‌هایش را گشت و ۵۰ تومان به من انعام داد.

داماد ریزعلی میانه سخن پدر خانمش را پی می‌گیرد و بیان می‌کند: الان برخی از مأموران قطار که هنوز زنده‌اند و بازنشسته شده‌اند، وقتی خاطره آن شب و صحنه آن درّه را تعریف می‌کنند، از شدت هیجان به گریه می‌افتند.

ریزعلی ادامه می‌دهد: چون لباس‌هایم درآورده و لُخت شده بودم و عرق‌ریزان بر روی ریل دویده بودم، آن شب سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و ۱۵ روز در یکی از درمانگاه‌های میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام دارایی‌ام را خرج کردم.

یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتاب‌های درسی بچه‌ها شد، اما تا سال ۶۹ یا ۷۰ هیچکس جز اهالی روستایمان نمی‌دانست که دهقان فداکار منم؛ تا اینکه وقتی به خاطر بیماری در یکی از بیمارستان‌های تبریز بستری شده بودم، به طور اتفاقی و البته بعد از تحقیقات، من را شناختند.

* همه چیز در مملکتمان داریم، فقط خدمت کنید!

وقتی از ریزعلی می‌پرسیم که «با یادآوری داستان آن شب و دیدن آن در کتاب‌های دانش‌آموزان، چه حال و هوایی پیدا می‌کنی؟» فقط در یک جمله می‌گوید: «به آن شب افتخار می‌کنم» و ادامه می‌دهد: «دانش‌آموزان محله که من را می‌شناسند، همیشه ماجرای آن شب را سؤال می‌کنند و خوشحالیشان را هم ابراز می‌کنند».

دهقان فداکار کتاب‌های دانش‌آموزان ایرانی حرف دلش را با مردم اینطور می‌گوید: وقتی وضعیت کشورهای همسایه مثل عراق و افغانستان را می‌بینم، می‌گویم شکر خدا همه چیز در مملکت ما فراوان است، اما فقط یک درخواست دارم و آن هم اینکه به مملکت خود خدمت کنید.

* قامت رعنایی که در زیربار مخارج خم شده است

دهقان فداکار که این روزها با بیماری «آب مروارید» دست و پنجه نرم می‌کند و چشمان پُرفروغش از این درد رنجور شده، می‌گوید: دو سال است که چشمانم آب مروارید آورده است و همسرم نیز حدود ۷ – ۸ سال است که دیسک کمر دارد.

داماد ریزعلی یادآوری می‌کند که دفترچه‌ای از طرف بیمه کارکنان راه‌آهن برایش تهیه کرده‌اند که البته چون بیمه تأمین اجتماعی نیست، در هیچ جا آن را قبول نمی‌کنند و هزینه‌های درمان را خودش به هر زحمت و مشقتی است، تأمین می‌کند.

وقتی از او می‌پرسیم که «در این سال‌ها کسی از مسئولان به دیدنت آمده‌ یا خیر؟» می‌گوید: «نه، هیچکس نیامده است!»، اما یادی از «مرحوم دادمان» وزیر پیشین راه و ترابری می‌کند که در زمان مدیریتش بر راه‌آهن کشور هدیه سفر مشهد را برای دهقان فداکار و خانواده‌اش فراهم کرده بود و در زمان کوتاه وزارتش هم مستمری ماهانه‌ای را برایش جور کرده بود، اما الان چیزی از آن دستگیرش نمی‌شود، جز حدود ۱۰۰ هزار تومان!

ریشه این مسئله هم به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ زمانی که ریزعلی ضمانت وام ۸ میلیون تومانی یکی از اقوامش را کرده بود، اما حالا که آن شخص فوت کرده و خانواده‌اش هم خُلف ‌وعده کرده‌اند، اقساط وام از حقوق ۳۰۰ هزار تومانی او کم می‌شود!

آنطور که داماد ریزعلی می‌گوید، ۶ سال است که اقساط وام از حقوق دهقان فداکار مردم ایران کم می‌شود، اما هنوز اصل مبلغ وام باقی مانده است!

* تنها درخواست ریزعلی؛ تواضع، شرمندگی و دیگر هیچ!

پیرمرد دردمند اما آبرومند و با عزت، جوانان را سرمایه مملکت می‌خواند و به آنها توصیه می‌کند که به کشورشان پایبند باشند و به آن خدمت کنند و وقتی از او تقاضا می‌کنیم که حرفش را با مسئولان بگوید، متواضعانه می‌گوید: «هیچ تقاضایی ندارم، جز اینکه اگر امکان دارد فکری به حال وامی که ضمانت آن را کرده‌ام و الان اقساطش از حقوق‌ام، کسر می شود بکنند».

و در ادامه حرفی می‌گوید که ما از شنیدنش شرمنده می‌شویم؛ «اگر الان می‌توانستم برای گذران زندگی حتی نگهبانی هم می‌کردم، اما توان بدنی ندارم».

پایان این گفت‌وگوی صمیمانه با میهمان‌نوازی دهقان دوست‌داشتنی و همسر و دختر و دامادش همزمان می‌شود؛ با اصرار خانواده ریزعلی بر سر سفره‌ای ساده و بی‌ریا، ولی همراه با یک دنیا مهربانی و معنویت می‌نشینیم؛ و کیست که در گوشه‌ای از دنیا، چنین سفره‌ای پیداکند که انگار همه خوبی‌ها و مهربانی‌ها در وجود صاحبش جمع شده است.

کم‌کم از خانه گرم ریزعلی بیرون می‌آییم، در حالی که دنیا دنیا عشق و محبت نسبت به این بنده خالص خدا در دلمان موج می‌زند، اما این سؤال هم بیشتر از قبل ذهنمان را می‌آزارد که آیا کسی از متولیان امر، سراغ خانه دهقان فداکار را خواهد گرفت و لحظه‌ای پای درد دل او خواهد نشست یا این رفت و آمدها همچنان سهم مردم پایین شهر و رسانه‌ها خواهد بود؟!

نمی‌دانم، اما شاید رسم دنیا، فراموشیست!!

نصب دوربين مدار بسته در كلاس‌های درس

جام جم نوشت:
 در آینده دوربین‌های مدار بسته به داخل کلاس‌ها برده می‌شود تا کنترل بیشتر و بهتری بر عملکرد آموزشی کلاس‌های درس انجام شود.«این اقدام شما را به یاد کدام یک از ضرب المثل‌های معروف ایرانی می‌اندازد؟»

در حالی که دلیل استفاده از دوربین مدار بسته در کلاس درس دانش آموزان کنترل بیشتر و بهتر آنها ذکر شده است، اما همچنان شاهد هستیم که بسیاری از کلاس‌های درس در شهرهای مختلف از حداقل امکانات برخوردار نیستند.

همچنین در بسیاری از موارد مشاهده شده است که مدارس دولتی به شیوه‌ها و بهانه‌های گوناگون از والدین دانش‌آموزان پول دریافت کرده‌اند.یکی از دلایل دریافت پول از والدین همواره کمبود بودجه در مدرسه بوده است که البته والدین نیز به خاطر فرزندانشان در توان خود کمک کرده‌اند.

و در حالی معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش از کنترل دانش‌آموزان با دوربین مدار بسته سخن می‌گوید که به طور حتم نصب و استفاده از این ابزار در مداس و کلاس‌ها هزینه زیادی را برای آموزش و پرورش خواهد داشت.

اکنون شاهد هستیم که مدارس کشور با مشکل بخاری استاندارد روبرو هستند و در فصل گرما نیز سیستم خنک‌کنندگی مدارس با مشکل جدی مواجه است.

فاطمه قربان همچنین با تشریح جزئیات اجرایی نظام جدید ۳ ـ ۳ ـ۶ از سال تحصیلی آینده، گفت: از اردیبهشت‌ماه سال ۹۱ آموزش ۴۵٬۰۰۰ نیروی انسانی برای پایه ششم ابتدایی آغاز می‌شود.

وی تاکید کرد: والدین به هیچ عنوان دانش‌آموزان پایه پنجم را به کلاس‌های تست نفرستند؛ چرا که دانش‌آموزان وارد پایه ششم ابتدایی می‌شوند و هیچ‌گونه پذیرشی برای مدارس نمونه مردمی یا استعدادهای درخشان نخواهیم داشت.

لیست شهیدان کربلا  

اسامی شهدای کربلا

 

امام حسین (ع                                          ( علی بن حسین(ع) على اکبر

عبدالله بن حسین (ع )على اصغر         قاسم بن حسن (ع )بن علی(ع)

عبداللّه بن حسن (ع) بن علی(ع)               ابوبکر بن حسن (ع(بن علی

محمّد بن علی بن ابی طالب(ع)       ابوبکر بن على بن ابی طالب(ع)

عبداللّه بن على بن ابی طالب(ع)    جعفر بن على بن ابى طالب (ع)

عثمان بن على بن ابی طالب (ع)     عباس بن علی بن ابی طالب(ع)

مسلم بن عقیل (ع)                        عبداللّه بن مسلم بن عقیل

محمد بن مسلم بن عقیل                  جعفر بن عقیل بن ابى طالب) ع)

عبدالرحمن بن مسلم بن عقیل                    عبداللّه بن عقیل

محمّد بن ابى سعید بن عقیل                      عبداللّه اکبر بن عقیل

سعید بن عبداللّه حنفى                         سیف بن مالک

سعید غلام عمر بن خالد                        سیف بن حارث جابرى

شوذب غلام شاکر                           شبیب بن عبداللّه نهشلى

ضرْغامة بن مالک تغلبى                       عمرو بن قَرَضة بن کعب انصارى

عمر بن کعب انصارى                      عبداللّه بن عمیر کلبى

عبدالرحمن بن عروه غفارى                   عَمْرو بن ضبیعه

عبدالله بن زیدبن ثبیت قیسی                عبیداللّه بن زیدبن ثبیت قیسى

عامر بن مسلم عبدى                        عماربن حسان بن شریح طانی

عون (الاصغر) بن عبداللّه بن جعفر        محمّد بن عبداللّه بن جعفر

 

عُبیدَالله بن عبداللّه بن جعفر طَیّار         انس بن کاهل اسدی

بشیر بن عمروخضرمی                   جون غلام ابوذر غفاری

جویر بن مالک ضبعی                           جندب بن حُجَیْر خولانی

جَبَلَةِ بْنِ على خولانى                       حرّ بن یزید ریاحى

حبیب بن مظاهر اسدى                     حجّاج بن مسروق جعفى

حجاج بن یزیدسعدی                         هیان بن حارث سلمانی ازدی

حنظلة بن اسعد شِبامى                      زُهَیْر بن قَیْن بَجَلىّ

زیدبن ثبیت قیسی                           زُهَیر بن بِشْر خَثْعَمىّ

زاهِرغلام عمرو بن حمق خزاعی                  زید بن مَعْقِل جعفی

عماربن خالد صیداوی              عبدالرحمن بن عبداللّه بن کدن اَرْحَبى

عابس بن اءبى شُبیب شاکرى                 عَمْرُو بْنُ عَبْدِ اللّهِ صائدی

قیس بن مسهّر صیداوى                             قاسط بن زهیر تغلبى

قاسم بن حبیب ازدى                        کرش بن زهیر تغلبى

کنانة بن عتیق تغلبى                 منجح بن سهم غلام امام حسین (ع(

مسلم بن عوسجه اسدى                       غفارى    مسعود بن حجّاج تیمى

مجمع بن عبداللّه عائذى                   مالک بن عبدالله     جابری

نُعیم بن عِجلانانصاری                     نافع بن هلال یجََلى مرادی

امتحان درخیابان

 

این هم ابتکار یک معلم چینی برای جلوگیری از هر گونه فعالیت مشکوک از سوی دانش آموزانی که برای تقلب هیچ فرصتی را از دست نمی دهند.

یک خاطره

چندروزقبل درس چهارم اجتماعی دوم راهنمایی رادرس می دادم که درموردبانک هابود .موضوع هم سپرده گذاری مردم دربانک هاوفوایدومزایای سپرده گذاری بودازجمله اینکه باسپردن پول خودبه بانک پول ماازدستبردوآسیب درامان است.که یکی ازدانش آموزان گفت آقااین دوره زمانه دیگه بانک هاهم برای پول مردم امن نیست!گفتم منظورت چیه:گفت پس این ۰۰۰/۰۰۰/۳۰۰۰میلیاردتومان ازکجااختلاس شده؟؟؟؟؟؟حالاشماچه جوابی برای این سوال دارید؟

گچ وتخته س ی ا ه:به نظرمن که این قسمت ازمتن بایدازکتاب اجتماعی دوم راهنمایی حذف شودودرمورددیگرفوایدبانک هابیشتربحث شودازجمله اینکه کسانی بدون زحمت ودرعرض ۶سال وباروابط خاص وویژه می توانندسرمایه ۲۰میلیونی خودرابه چندهزارمیلیادتومان برسانند واین کم فایده ای نیست ودرهیچ جای دنیا مثل آن دیده وشنیده نشده.

حذف مقطع «اول راهنمايي» از مهر 91

حذف مقطع «اول راهنمايي» از مهر 91

حاجي‌ بابايي  درباره استقرار «نظام 3 ـ 3 ـ6 » از سال آينده تحصيلي، گفت: اول مهرماه سال تحصيلي آينده ششم ابتدايي در ساختار نظام تعيلم و تربيت مستقر مي‌شود. بنابراين دانش‌آموزان پنجم ابتدايي وارد ششم ابتدايي شده و مقطع اول راهنمايي تنها براي همان‌سال حذف مي‌شود. به طوري كه سال آينده نظام آموزشي كشور 6 ـ 6 خواهد شد.‌ اما در دوره متوسطه پنج سال طول مي‌كشد تا جابجايي‌ها انجام شود بنابراين پس از استقرار اين نظام جديد يك سال دوم راهنمايي، يك سال سوم راهنمايي، اول دبيرستان،‌دوم و سوم و در نهايت پيش‌دانشگاهي حذف خواهد شد.

حاجي‌بابايي تاكيد كرد: خانواده‌ها هيچ‌گونه نگراني در اين خصوص نداشته باشند، چرا كه آموزش و پرورش 750 ستاد را در سراسر كشور راه‌اندازي كرده است تا مشكلي در خصوص نحوه اجراي اين ساختار ايجاد نشود.

مقایسه مدارس ژاپن با مدارس ایران

24« نوشت:

ژاپن کشوری است که تقریبا منابع زیرزمینی و معدنی خاصی ندارد و از طرفی دائما در معرض سیل، زلزله، طوفان، سونامی، کوه های آتشفشانی و سایر بلایای طبیعی است.

در زیر بعضی ویژگی های مدارس دوره ابتدایی و راهنمایی در ژاپن را می خوانید:

به دانش آموز نمره داده نمی شود و هیچ دانش آموزی مردود نخواهد شد. نمره، ابزاری برای کنترل نیست و مربی واقعا پرورش دهنده است.

کار گروهی مبانی آموزش است. کلوپ ها و گروه های مختلف در مدارس فعال هستند و دانش آموز در گروه های مختلف عضو می شود و کار جمعی را می آموزد.

آموزشِ مسئولیت پذیری با دادن مسئولیت های کوچک به کودکان مثل پرورش یک گل و وادار به پاسخگویی نسبت به این مسئولیت.

هزینه آموزش در تمام مدارس روستاها و شهرها یکسان است.

در ژاپن، سرایدار وجود ندارد و وظیفه تمیز نگه داشتن مدارس حتی سرویس های بهداشتی به صورت گروهی به دانش آموزان سپرده می شود.

در مدارس ژاپن، گروه های ویژه ای مثل شاگرد اول ها، با استعدادها، پیشتازان و فرزانگان وجود ندارد و همه می توانند در اردوها و برنامه های مختلف شرکت کنند.

همه دانش آموزان با هر شکل و قیافه و وضعیت مالی و استعداد در هر جای کشور (پایتخت و شهر و روستا) به طور یکسان آموزش می بینند و مدارس تیزهوشان یا مدارس ویژه وجود ندارد. در ژاپن استعداد ها شناسایی می شود و بعد از دوره راهنمایی تفکیک ها صورت می گیرد. به کسی به خاطر یک استعداد خاص نسبت به دیگران بهای خاصی داده نمیشه چون هر کدام از دانش آموزان در زمینه خاصی استعداد دارند.

در مدارس ژاپن، شادی و سر و صدا و جنجال موج میزند و کسی با چوب و کتک و فحش و تشر مانع از خوشحالی و جیغ و داد و تحرک بچه ها نمی شود.

برنامه های ویژه ای برای شاد نگهداشتن دانش آموزان در مدارس ژاپن در نظر گرفته می شود.
ژاپنی ها اصلا از خرج کردن برای تجهیز مدارس ابایی ندارند و بودجه های هنگفتی صرف تجهیز مدارس به کتابخانه، آزمایشگاه، زمین بازی، وسایل ورزشی، استخر شنا، سالن نمایش، وسائل سمعی و بصیری و حتی گلخانه می شود.

تمیز کردن مدارس توسط دانش آموزان ژاپنی

تجهیزات مدارس ژاپن

مدارس ژاپن

حال شما نظام تربیتی در ایران را در نظر بگیرید که:

نمره ملاک اصلی است

هیچ دو مدرسه ای مثل هم نیستند

تفاوت مدارس شهر و روستا، از زمین تا آسمان است

کافی است دانش آموزی نمرات خوبی داشته باشد تا به عنوان گل سر سبد مدرسه انتخاب شود
یک دانش آموز به دلیل نمرات خوبش حق شرکت در تمام اردوها را دارد و فلان دانش آموز دیگر حتی یک اردو هم نتوانسته برود.

تشکیل گروه هایی مثل فرزانگان و پیشتازان و استفاده خاص افراد این گروه ها از امکانات آموزش و پرورش, که متاسفانه افراد این گروه ها معمولا همان شاگرد اول های مدارس هستند.
بسیاری از دانش آموزان به دلیل وضعیت مالی خوب و رفتن به مدارس خاص، آینده تضمین شده ای دارند و بسیاری از دانش آموزان پراستعداد امکان رشد ندارند.

آموزش کار گروهی هم که دیگه نیاز به گفتن ندارد...
http://www.tabnak.ir/fa/news/206074/مقایسه-مدارس-ژاپن-با-مدارس-ایران