برخي عوام تصور مي كردند:
مشروطه يعني نان ارزان، گوشت ارزان مشروطه يعني بينوايان از نان و كباب سير
شوند و برخي نيز مي گفتند، ارزاني نمي خواهند مشروطه مي خواهند.
و عده اي مي شنيدند كه در طهران
يك عده در سفارت انگليس تحصن كرده و پلو مي خورند و راست،راست راه مي روند
و پول تو جيبي مي گيرند و مشروطه مي خواهندو حال آنكه سفير انگليس مي گفت: فرانسوي ديوارش تا يك متر خون بالا آمد تا مشروطه گرفت.
در اين اوضاع بعضي مشروطه و
بعضي اصلاً نمي دانند چه بايد بخواهند حيران و سرگردانند ولي فرياد مي زنند
مي خواهيم مي خواهيم وقتي سؤال مي شود چه ميخواهيد ميگويند برويم از
رفقا بپرسيم ما نميدانيم چه ميخواهيم، مهم اين است كه ميخواهيم.
و يك عده هم تصور مي كردند كه مشروطه خوردني است، داد مي زدند بابا سه روز ما اينجا ويلان سرگردانيم يك تكه مشروطه به ما نداده اند. در
اين حال و هوا در بين عوام جمعيت زمزمه ميشود ما چه ميدانيم مشروطه چيست
ما ارزاني گندم ميخواهيم و عقلاي قوم آنها را قانع ميكردند كه مشروطه
يعني هزار پيشه، ارزاني گندم هم جزو اوست.
يك نفر هم كه ميخواست مردم
گرسنه را تحريك و بيشتر هواخواه مشروطه نمايد دستش را آورد جلو و اشاره به
دستش كرد و گفت: مسلمان "مشروطه يعني كباب اندازه كف دست" و ديگري كه
ميخواست پيرهزن بي سرپرستي را متمايل به مشروطه نمايد گفت:
مشروطه يعني
پسران جوان را به پيره زنان نامزد كنند و دختران جوان را به پيرمردان، دختر
جوانِ پيره زن زبان به اعتراض گشود كه اين چه مشروطه ايست، اينكه سراسر
ظلم است! و پيره زن با غيظ جواب داد: دختر زبان دركش گيسو بريده ترا چه رسد
به مشروطه بد بگويي.