در کنار آقا زاده ها که از رانت های پدران بر مال و منال خود افزودند و گردن کلفت کردند زنان مسئولین در طول سه دهه گذشته در سایه عمل می کرده و کمتر رفتار سیاسی و یا واکنشی از خود نشان می دادند .
اما در سالهای اخیر که حضرات خواص از زنان سنتی خود غافل بودند و بیشترحواسشان در جاهای دیگر! سیر می کرد محافل زنانه ای از زد و بند "مهد علیا" های مدرن در بستر سیاسی امروز شکل گرفت که نتیجه اش میدان داری و سکانداری اناث بر کشتی قدرت و ثروت و شهرت رجال سیاسی شد....
یکی از محافظان حضرات برایم تعریف می کرد که در یکی از مسافرت های خارجی که به همراه آقای....خانواده نیز به خارج مشرف شده بودند سوغاتی های خریداری شده توسط زن و دختران و پسران این حضرت را باید با تریلی بار هواهپما میزدیم.اما نکته جالبش این بود که در مسیربرگشت حاج خانم که غذا را تناول کردند مقداری پنیر از بسته بندی سه گوش یک نفره از نوع خارجی اش زیاد آمد حاج خانم رو به من کرد و گفت برادر این پنیر حیف است دور انداخته شود اسراف است اگر مستحقی دیدی این پنیر را به او بده!
البته حاج خانم الان از مدافعان حقوق مردم است و کلی برای خودش سیاستمدار شده!
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
پی نوشت: توجه شود به مهد علیاو نقش او در ماجرای امیرکبیر و ناصر الدین شاه

«مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه» در تاريخ دورهي قاجار، حضوري همه جانبه و انکار ناپذير داشته است. اگر شاه قاجار بر تخت سلطنت مينشسته و به اميران و زيران خويش در رابطه با کارهاي مملکتي دستور ميداده است، «مهد عليا» در قصر خويش، دور از تاج و تخت رسمي شاهانه، سر رشتهي ناديدني و گاه حتي ناخواندني بسياري از کارها را در دستان خود داشته است. اي کاش اين قدرت ناديدني و گسترده، تنها در جهت آباداني کشور به کار ميرفت. دريغ عميق انسان بر آنست که ناداني و فساد، آن همه هوشياري و توانايي انساني را در راه بيداد و ويرانگري به کار انداخته بود.
نفوذ زنان درباري و خواجهسرايان حرم در امور مملکتي، بدون ترديد در ساختار سياسي کشور نيز تأثير داشتهاست. شوراهاي غير رسمي که در حرم با حضور زنان و سوگليها و بهويژه شخص «مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه» صورت ميگرفته، در بسياري مواقع نقشي مخرب داشتهاست.
در اين زمينه نيز نکات بسياري ناگفته مانده است. نکاتي که هميشه بهصورت عوامل کارساز پشت پرده و ظاهراً ناديدني خود را نشان داده است. در اين ميان نقش «مهدعليا» در بسياري از دسيسهها و دهنبينيهاي ويرانگر، بيشتر از هر زني بهچشم ميخورد. «اميرکبير» وزير دلسوز و کاردان اين دوره، بارها از دخالت بيمورد او در کارهاي خطير کشوري، نزد شاه شکايت برده بود.
«مهدعليا»، همسر «محمدشاه» و مادر «ناصرالدينشاه قاجار» است که پس از به سلطنت رسيدن شوهرش، لقب «مهدعليا» يافت. ناصرالدينشاه، مادر خود را بيشتر «نواب» يا «خانم» خطاب ميکرد. اين زن در سن شانزده سالگي با «محمدشاه» ازدواج کرده بود، در بيست و هفتسالگي، «ناصرالدين ميرزا» را به دنيا آورده بود و آنگاه در چهلسالگي بيوه شده بود.
«دوستعليخان معيرالممالک» (نتيجهي پسري مهدعليا) در بارهي اخلاق و رفتار او مينويسد:
« «مهدعليا»، به ظاهر زيبا نبود ولي از موهبات معنوي بهرهاي بسزا داشت. بانويي پرمايه و باکفايت بود. ادبيات فارسي و قواعد زبان عربي را نيک ميدانست و خط درشت و ريز، هر دو را خوب مينوشت. به مطالعهي تاريخ و ديوان اشعار شعرا رغبتي وافر داشت و کتابخانهي خصوصي او را، اين دو نوع کتاب تشکيل ميداد. گاهِ سخن، شيرينگفتار و به وقت محاوره، حاضرجواب بود. امثال و حکايات و اشعار بسيار، از بر داشت و ضمن گفتگو، آنها را در جاي خود بهکار ميبرد.»
«مهدعليا» از همان آغاز صدارت «اميرکبير» به او نظر خوشي نداشت. چگونه ميتوان مادر شاه بود و از آن همه خدم و حشم برخوردار، اما شخصي از کنار وارد ماجرا شود و زير عنوان «صدر اعظم»، تمام حقوق و مستمريهاي شاهزادگان، اعيان، نجبا و روحانيون را قطع کند و دست آنان را از همهي کارها کوتاه گرداند؟
علاوه بر اينها، وي راه اعمال نفوذهاي بيجا را بر «مهدعليا» بسته و جلوي برخي خودسريها و هوسرانيهاي او را گرفته بود. به همين جهت مادر شاه، در رديف دشمنان قسم خوردهي او قرار داشت و به هر وسيلهي ممکن، در صدد بود تا «ميرزا آقاخان نوري» را که وزير لشکر «ناصرالدينشاه» بود، به جاي او بنشاند.
پنج ماه پس از صدارت «اميرکبير»، دشمنان او، عدهاي از سربازان را که حقوق و مواجبشان به تعويق افتاده بود بر عليه او شوراندند. سربازان بر او و نگهبانان او شوريدند و دو تن از آنها را به قتل رساندند و خواستار برکناري وي شدند. شاه که در اين ميان، خود نيز از قدرت و توانائي «اميرکبير» هراسان بود، پس از برکناري او از مقام صدارت، وي را به حکومت کاشان گمارد. هنوز زمان کوتاهي از اين امر نگذشته بود که شاه، او را به «باغ فين» در کاشان تبعيد کرد.
سرانجام دسيسههاي «مهدعليا» و همدستانش، شاه قاجار را به يکي از ننگينترين کارها يعني صدور فرمان قتل «امير کبير» واداشت. مأموران شاهي، در هجدهم ربيعالثاني سال 1268در حمام «فين» کاشان، رگهاي او را زدند و جان شريف و ارزشمندش را گرفتند. ايران در آن زمان، يکي از کارآمدترين شخصيتهاي ترقيخواه خود را از دست داد.
اما برخلاف همهي اين دسيسهها که به مرگ «اميرکبير» منجر شد، «مهدعليا» در تلاش بود تا با دستزدن به کارهايي از قبيل درست کردن و تعمير بناهايي مانند مسجد، کاروانسرا، مدرسه و باغ، نام نيکي از خود به يادگار بگذارد. از جملهي آنها ميتوان به باغ «مهدعليا»، مدرسهي «حکيمباشي» در ارگ، بقعه و بارگاه «زبيدهخاتون» در نزديکي شهر ري، تعمير مسجدي معروف به نام مسجد «مادر شاه» اشاره داشت.